|
سکوت غریبه |
|
من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است! |
وقتی جهان از ریشه ی جهنم و آدم از عدم و سعی از ریشه های یأس می آید وقتی که یک تفاوت ساده در حرف کفتار را به کفتر تبدیل می کند باید به بی تفاوتی واژه ها و واژه های بی طرفی - مثل نان - دل بست نان را از هر طرف بخوانی نان است! - قیصر امین پور - پی نوشت۱: اگر قرار باشد بایستی و به طرف هر سگی که پارس می کند سنگ پرتاب کنی، هرگز به مقصد نمی رسی ( استرن ) پی نوشت۲: در زندگی، هرکس طریق راستی و درستی را بپیماید، زودتر به هدف می رسد ( تولستوی ) پی نوشت۳: موفقیت توانایی رفتن از شکستی به شکست دیگر بدون از دست دادن شور و حرارت است ( چرچیل ) پی نوشت۴: هر جا که عشق بزرگی خانه کرده است، خشم بزرگی نیز مسکن دارد ( لاکین ) پی نوشت۵: حقیقت می تواند مدتی در حجاب تعویق و تاخیر بماند، ولی همیشه جوان بوده و خود را معرفی خواهد نمود ( گولیو ) ..... من نوشت۱: سیاست فرار رو به عقب(!) رو فراموش کردم...جدیدا به سمت جلو حمله می کنم، ولی یواش یواش! من نوشت۲: چقدر خوب بود اگه دروغ و تهمت و ترس از بین میرفت! من نوشت۳: من هیچ ویژگی مثبتی هم نداشته باشم، حداقل باهوشم! حواستون جمع باشه! من نوشت۴: از بازی داده شدن خسته شدم، من هم یه روزی مربی میشم و بازی میدم! من نوشت۵: یاد کارتون پینوکیو-روباه مکار-گربه نره(!) و کارتون پسر شجاع-خرس مهربون بخیر! ..... بعد نوشت۱: خوشحال میشم اگه توی کامنتها ، جر و بحث نبینم! با تشکر! بعد نوشت۲: این پست ساعت ۵ صبح نوشته شد! بعد نوشت۳: یکی از پست های قدیمی رو ویرایش کردم... یه قسمت ازش حذف شد... خواستم بعدا دردسر نشه... بعد نوشت۴: آلبوم رگبار سیاوش قمیشی منتشر شد.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 17:15 توسط ؟! |
آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید! یک نفر در آب دارد میسپارد جان، یک نفر دارد که دست و پای دائم میزند، روی این دریای تند و تیره و سنگین که میدانید! آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن، آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید که گرفتستید دست ناتوانی را تا توانایی بهتر را پدید آرید، آن زمان که تنگ میبندید بر کمرهاتان کمربند، در چه هنگامی بگویم من؟ یک نفر در آب دارد میکند بیهوده جان قربان! آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید! نان به سفره،جامه تان بر تن، یک نفر در آب میخواند شما را! موج سنگین را به دست خسته میکوبد، باز میدارد دهان با چشم از وحشت دریده، سایه هاتان را ز راه دور دیده، آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابیش افزون میکند زین آب ها بیرون گاه سر،گاه پا! آی آدم ها! او ز راه دور این کهنه جهان را باز میپاید، میزند فریاد و امید کمک دارد! آی آدمها که روی ساحل آرام در کار تماشایید! موج میکوبد به روی ساحل خاموش، پخش میگردد چنان مستی به جای افتاده،بس مدهوش میرود نعره زنان وین بانگ باز از دور می آید: " آی آدمها " و صدای باد هر دم دلگزارتر در صدای باد بانگ او رهاتر از میان آب ها دور و نزدیک باز در گوش این نداها " آی آدمها " " آی آدمها " " آی آدمها " - نیما یوشیج - پی نوشت۱: همه می خواهند بشریت را عوض کنند، دریغا که هیچکس در اندیشه نیست که خود را عوض کند ( تولستوی ) پی نوشت۲: تنها انسان است که به شدت رنج می برد و مجبور است خنده را بیافریند ( نیچه ) پی نوشت۳: پرتو های خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند ( گراهام بل ) پی نوشت۴: نگارنده و سخنگویی که دیگران را کوچک و خوار میداند، خود چیزی برای نمایش و بروز ندارد ( ارد بزرگ ) پی نوشت۵: آنان که گذشته را به خاطر نمی آورند، محکوم به تکرار آنند ( سانتایانا ) ..... من نوشت۱: آخرش که من برنده ام! این کارا چیه میکنید آخه من نوشت۲: یعنی من اینقدر ترس دارم؟!! من نوشت۳: کاش حداقل یه کم به حرف منم گوش می دادین...هرجوری خواستین قضاوت کردین و هرچی خواستین گفتین...نمی دونم چی بگم...برای خودم و برای شما متاسفم... من نوشت۴: وظیفتون رو به خوبی انجام دادین و خرابکاری کردین، لطفا از این به بعد دایه ی دلسوزتر از مادر نشین!! لطفا!! من نوشت۵: ما نه پولشو داریم،نه علمشو،نه دانششو،نه قدرتشو،نه..... ولی برنده ایم! من نوشت۶: دارم براتون ..... بعد نوشت۱: بوی شراب می زند، خربزه در دهان مکن... بعد نوشت۲: شب یاران،شب زندان،شب ویرانی ماست،شب اعدام رفیقان گل و نور و صداست...یادش و یادشان گرامی...
![]()
میخندیم! قهقهه میزنیم![]()
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 2:18 توسط ؟! |
مثل تو مثل یه کفتر مثل من مثل یه کودک مثل من مثل یه شاخه مثل تو مثل یه پوپک مثل ابریشم تاریک این شبراهه ی خاموش که گر میگیره از خودسوزی شاداب یک آواز مثل آییته بی نبض این تالاب زنبق پوش که تن وا کرده زیر بارش رگبار موج انداز مثل پروانه ای در مشت چه آسون میشه ما رو کشت مثل پروانه ای در مشت چه آسون میشه ما رو کشت مثل تصویر ماه تلخ تبعیدی که رو تالاب این بیراهه افتاده مثل این ساکت دلگیر آواره که تن وا کرده رو دلتنگی جاده ما رو با قطره ی اشکی میشه لرزوند و ویرون کرد ما رو با بوسه ی شعری میشه ترانه بارون کرد مثل پروانه ای در مشت چه آسون میشه ما رو کشت مثل پروانه ای در مشت چه آسون میشه ما رو کشت تو این بیداد پهناور تو این شبراهه،سر تا سر نه یک دست و نه یک آغوش نه یک سنگ و نه یک سنگر پناهی نیست جز آواز رفیقی نیست جز دیوار کجایی ای چراغ عشق منو از سایه ها بردار مثل پروانه ای در مشت چه آسون میشه ما رو کشت - ایرج جنتی عطایی - پی نوشت۱: وضع مردمان تنگ فکر به وضع بطریهای تنگ دهان می ماند، هر چه کمتر در خود داشته باشند با سر و صدای بیشتری آن را بیرون میریزند ( پوپ ) پی نوشت۲: درخت هر قدر هم بلند باشد، کوتاه ترین تبر به تنه اش می رسد پی نوشت۳: دانایان با عمل زندگی می کنند، نه با اندیشه ی عمل ( کارلوس کاتاندا ) پی نوشت۴: بزرگترین اشتباه، ترس دائمی از اشتباه است ( هوبارد ) پی نوشت۵: انسان هیچگاه بیشتر از آن موقع خود را گول نمی زند که خیال کند دیگران را فریب داده است ( لاروشفوکولد ) ..... من نوشت۱: چقدر مظلوم بودم و خودم نمیدونستم!چه آسون میشه ما رو کشت! من نوشت۲: منم و یه آسمون بی دریغ،منم و یه کوله راه ناگزیر... من نوشت۳: آدم بده،آدم بده!حالم بده،حالم بده! من نوشت۴: بذار که کوله بارمو رو شونه ی شب بذارم... من نوشت۵: من از تبار غربتم،از آرزوهای محال... ..... بعد نوشت۱: این دغل دوستان که می بینی، مگسانند دور شیرینی... بعد نوشت۲: بسم الله الرحمن الرحیم...قل اعوذ برب الناس...ملک الناس...اله الناس...من شر الوسواس الخناس...الذی یوسوس فی صدور الناس...من الجنه و الناس به نام خداوند بخشنده ی بخشایشگر...پناه می برم به پروردگار مردم...به مالک و حاکم مردم...به معبود مردم...از شر وسوسه گر پنهانکار...که درون سینه ی انسان ها وسوسه می کند...خواه از جن باشد یا از انسان...
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 12:59 توسط ؟! |
با توام، ای لنگر تسکین!
ای تکانهای دل!
ای آرامش ساحل!
با توام،
ای نور!
ای منشور!
ای تمام طیف های آفتابی!
ای کبود ارغوانی!
ای بنفشآبی!
با توام،
ای شور ، ای دلشوره ی شیرین!
با توام،
ای شادی غمگین!
با توام،
ای غم ، غم مبهم!
ای نمی دانم!
هر چه هستی باش!
اما کاش...
نه، جز اینم آرزویی نیست:
هر چه هستی باش، اما باش!
- قیصر امین پور -

پی نوشت۱: اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشهای را بالا ببری ( دکتر علی شریعتی )
پی نوشت۲: بزرگترین عشق، عشقی است که همه چیز می دهد و هیچ چیز نمی خواهد ( ریچارد کارلسون )
پی نوشت۳: اگر قوه لمس طبیعت را از دست بدهید، قوه لمس انسانیت را نیز از دست خواهید داد ( مورتی )
پی نوشت۴: به محض آنکه به دنیا می آییم،بازگشتمان آغاز می شود. آنگاه که راهی میشویم،بی درنگ بازمیگردیم ( کازانتزاکیس )
پی نوشت۵: من اینجا من را دیده ام كه اسیر زندان بزرگ نوشتن بوده است، همیشه ی خدا، كه زندان را پذیرفته، باور كرده، اصل بودن پنداشته، به آن معتاد شده، و به تنها پنجره اش كه بسیار بالاست دل خوش كرده... ( نادر ابراهیمی )
.....
من نوشت۱: قهوه فقط قهوه ی تلخ!
من نوشت۲: میدونم برات عجیبه...
من نوشت۳: من دیگه خسته شدم،خودت بیا!
من نوشت۴: جز ترانه های زخمی چی دارم؟...
من نوشت۵: نه دانسته هایت تقصیر من است و نه ندانسته هایت، اگر میدانی نگو نمیدانم...اگر زبون نداری من هم زبون برای قرض دادن ندارم...خودت میدونی و خودت!
.....
بعد نوشت: هرکسی به همون اندازه که من رو میشناسه، توصیفم کنه! اگر ۱۰ ساله منو میشناسی، اگه ۱ دقیقست که منو میشناسی! توصیفم کن! بی تعارف! تو،تو،تو،تو،تو،تو، همتون! لطفا!
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 22:25 توسط ؟! |
وقتی تو نیستی، نه هست های ما چونانکه بایدند، نه باید ها... مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خورم عمری است لبخند های لاغر خود را در دل ذخیره می کنم: باشد برای روز مبادا! اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست آن روز هر چه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا روزی درست مثل همین روز های ماست اما کسی چه می داند؟ شاید امروز نیز، روز مبادا باشد! وقتی تو نیستی، نه هست های ما چونانکه بایدند، نه باید ها... هر روز بی تو، روز مباداست! - قیصر امین پور - پی نوشت۱: جهنم رنجی است که انسان از عدم توانایی اش در دوست داشتن و عشق ورزیدن متحمل می شود ( داستایوسکی ) پی نوشت۲: بزرگترین خطر در دنیا از دست دادن خود است ( دی آنجلیس ) پی نوشت۳: راز عشق در این است که حقیقت عشق یعنی تفکر را از یاد نبری ( والترز ) پی نوشت۴: باید از یاد ببریم که محتمل است سعادت چیزی دور از دسترس باشد ( نادر ابراهیمی ) پی نوشت۵: می خواهم در اشتیاق بمیرم اما با دلمردگی زنده نباشم ( جبرا ابراهیم جبرا ) ..... من نوشت۱: این مردم مهربون تر از چیزی هستن که فکر میکردم.گاهی خیلی ها آدم رو غافلگیر میکنن.گاهی حتی کسایی که چند سال باهاشون رابطه نداشتم اس ام اس میدن و نشون میدن به راحتی کسی رو فراموش نمیکنن... من نوشت۲: جاده به جز جدایی چیزی به من نداده...! من نوشت۳: مینویسم، پس هستم! من نوشت۴: آروم آروم... من نوشت۵: در مورد من نوشت۱ پست قبلی باید بگم هنوز هم سر حرفم هستم: همه نامردن مگه اینکه خلافش ثابت بشه! ..... بعد نوشت: انتقادپذیری دولت به حدی کمه که حتی تحمل برنامه های چالشی درون صدا و سیما رو هم نداره، شب شیشه ای رو خیلی زود تموم کردن، ولی از حرف رشیدپور در آخر برنامه خیلی خوشم اومد: هوا گرمه و بحث های جنجالی و چالشی باعث گرمتر شدنش میشه، برق هم نیست که بشه کولر روشن کرد و خنک شد!!بهتره فعلا برنامه های سرگرم کننده جای بحث های چالشی رو بگیره و در یک فرصت مناسب تر به این بحث ها بپردازیم!!....... قسمت هایی هم که از برنامه های قبلی پخش کردن جالب بود. رشیدپور گفت آقای کروبی هم گفت دیگه نمیخوابه و بعد قسمتی رو نشون داد که کروبی در مورد رای آوردن احمدی نژاد و خوابیدن و ... صحبت کرد. شجاعت رشیدپور تحسین برانگیزه! مجله رویش به مدیریت رشیدپور هم چاپ میشه و در هر شماره مصاحبه با چهره های مختلف داره به عنوان مصاحبه غیر قابل چاپ! بعید نیست به خاطر حرکت دیشب رشیدپور و مصاحبه هاش ، مجله اش رو هم توقیف بکنن!!
+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 19:20 توسط ؟! |
نه! کاری به کار عشق ندارم من هیچ چیز و هیچ کس را دیگر، در این زمانه دوست ندارم این روزگار چشم ندارد من و تو را یک روز، خوشحال و بی ملال ببیند زیرا هر چیز و هر کسی را که دوست تر بداری - حتی اگر یک نخ سیگار یا زهر مار باشد - از تو دریغ می کند پس من با همه وجودم خودم را زدم به مردن تا روزگار دیگر، کاری به من نداشته باشد این شعر تازه را هم، نا گفته می گذارم تا روزگار بو نبرد...... گفتم که، کاری به کار عشق ندارم! - قیصر امین پور- پی نوشت۱: بیشتر مردم خود را با هر کاری خسته می کنند غیر از اندیشیدن ( نیچه ) پی نوشت۲: به یاد داشته باش که امروز طلوع دیگری ندارد ( دانته ) پی نوشت۳: نقیض یک قضیه صادق یک قضیه کاذب است، اما نقیض یک حقیقت ژرف گاهی حقیقت ژرف دیگری است ( نیلز بور ) پی نوشت۴: فرصتی که از آن بهره نمی گیری آرزوی دیگران است ( جک لندن ) پی نوشت۵: خوش بین باشید اما خوش بین دیر باور. ( ساموئل اسمایلز ) ..... من نوشت۱: همه نامردن، مگه اینکه خلافش ثابت بشه!مگه نه؟ من نوشت۲: اینک وقت آن رسیده تا هر ذره را بشکافم! من نوشت۳: من؟تو؟ما؟ من نوشت۴: این قصه سر دراز دارد... من نوشت۵: کاش آدما به عاقبت کارهاشون نگاه میکردن...!! چون یه دفعه ممکنه بخوره توی ذوقشون...!! ..... بعد نوشت: بعد از مدتها بالاخره ۲ تا آهنگ تقریبا خوب پخش شد، هق هق از محسن چاوشی و اگه از حمید عسگری...آلبوم نامسلمون علی عبدالمالکی آلبوم خوبیه...کریس دی برگ هم نشون داد حتی اگه با آریان بخونه کارش شاهکاره...ضمنا آلبوم غیر رسمی با عنوان سنتی ها از محسن نامجو پخش شد... قسمتی از آهنگ هق هق: ... دروغ میگفتی که برم از بی کسی دق میکنی ، اشکاتو باور ندارم بیخودی هق هق میکنی...این چیزا تقصیر توئه تلافیشو درمیارم... قسمتی از آهنگ اگه: ... اگه که خالیه دستام اگه هیچی ندارم عوضش برای تو یه قلب دیوونه دارم اگه که تورو گرفتن اگه تو داری میری عوضش توی خیالم با تو پروازی دارم...دیگه تورو ندارم تورو ازم گرفتن گفتن فراموشت کنمُ منو دست کم گرفتن... قسمتی از آهنگ نامسلمون: ...حالا که دیوونتم تنهام میذاری، اینه رسمش؟ حالا که زندگیمی تنهام میذاری، اینه رسمش؟ مگه نامسلمونی خدا نداری اینه رسمش؟ یه کمی که فکر کنی میبینی جز من کسی نداری،اینه رسمش؟ لینک ندارم
+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 14:1 توسط ؟! |
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی،
دردهای من نهفتنی است
دردهای من،
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان،
مردمی که رنگ روی آستینشان،
مردمی که نامهایشان،
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان،
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم،
لحظه های ساده ی سرودنم،
درد می کند
انحنای روح من،
شانه های خسته ی غرور من،
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟
این سماجت عجیب،
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج
اولین قلم،
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت،
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد،
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟
دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟
درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 15:12 توسط ؟! |
قطار می رود، تو می روی، تمام ایستگاه می رود و من چقدر ساده ام که سال های سال در انتظار تو کنار این قطار ایستاده نشسته ام، و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام! - قیصر امین پور - پی نوشت۱: ارزش انسان به داشته هایش نیست،به چیزی است كه آرزوی به دست آوردنش را دارد ( جبران خلیل جبران ) پی نوشت۲: آدمی ساخته افكار خویش است، فردا همان خواهد شد كه امروز می اندیشیده است ( موریس مترلینگ ) پی نوشت۳: دانش به تنهایی یک قدرت است! ( فرانسس بیکن ) پی نوشت۴: اگر می خواهی در برابر قاضی نایستی، قانونمند زندگی كن ( ولتر ) پی نوشت۵: هنر انسان های بزرگ آن است که به دشواری کار نمی اندیشند، بلکه به عظمت آنچه خواهند یافت فکر می کنند ( گاندی ) ..... من نوشت۱: یک سال مونده ، ولی از الان برای انتخابات استرس دارم! یعنی بالاخره خاتمی میاد تا دیگه احمدی نژاد رئیس جمهور نباشه......؟؟؟!!! من نوشت۲: من خودم یک لشگرم!!! من نوشت۳: چقدر از این گرمای هوا بدم میاد! من نوشت۴: دلم برای فوتبالیست ها(همشون به غیر از اون سوباسا!) ، دوقلوهای افسانه ای ، ملوان زبل ، لوک خوش شانس و ... تنگ شده... من نوشت۵: بزک نمیر بهار میاد...!!
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 0:47 توسط ؟! |
دو راهب در راه زیارتگاهی به قسمت کم عمق رودخانه ای که محل تردد مردم بود رسیدند. کنار رودخانه دختری را دیدند که لباسهای پر زرق و برقی بر تن داشت و کاملا واضح بود نمی دانست چه کار کند چون آب رودخانه بالا آمده بود و او نمی خواست لباسهایش کثیف شود. یکی از راهبه ها بی هیچ مقدمه ای او را بر کول گرفت و از رودخانه گذراند و در آن سوی رودخانه روی زمین خشک گذاشت. سپس راهبه ها دوباره راه خود را در پیش گرفتند ، اما ساعتی بعد راهب دیگر شروع به ایراد گرفتن کرد و گفت: شکی نیست که لمس کردن بدن زنان کار درستی نیست ، این کار خلاف احکام رهبانیت است ، شما چگونه به خودتان جرات می دهید که بر خلاف احکام رهبانیت عمل کنید؟ راهبی که دختر را بر دوش حمل کرده بود لحظاتی بدون اینکه سخنی بر زبان بیاورد راه پیمود و سرانجام در جواب او گفت: من یک ساعت قبل او را از دوشم روی زمین گذاشتم ، شما چرا هنوز او را حمل می کنید؟؟ مگارد شلوگل پی نوشت۱: هر اندیشه شایسته ای به چهره انسان زیبائی می بخشد پی نوشت۲: گرفتاری این دنیا در این است که نادان از کار خود اطمینان دارد و دانا از کار خود مطمئن نیست ( برتراند راسل ) پی نوشت۳: هنگامی که دری از خوشبحتی به روی ما بسته می شود، دری دیگر باز می شود ولی ما اغلب چنان به در بسته چشم می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم ( هلن کلر ) پی نوشت۴: تردیدها به ما خیانت می کنند، ما را از کوشش بر حذر می دارند و از پیروزی هایی که به احتمال زیاد نصیب ما خواهد شد محروم می سازند ( شکسپیر ) پی نوشت۵: تنها كسانی تحقیر می شوند كه بگذارند تحقیرشان كنند ( آلکس هیل ) ..... من نوشت1: یه عمری رفته از دستم... من نوشت2: لحظه ها همیشه خواستن...چه غریب و ناشناسه...همیشه یه چیزی بوده...بیا!بیا!بیا!بیا!بیا! من نوشت3: ۱ و ۲ شد شادمهر نوشت D: ولی خیالی نیست... D: من نوشت4: مجادله با جاهلان خیلی سخته!! ظاهر-رفتار-گفتار مدرن ، تفکر مربوط به دوران جاهلیت! من نوشت۵: من به هر چیزی خواسته ام رسیده ام ... این روند ادامه خواهد داشت! من نوشت۶: رشد نظرات پست قبلی عجیب بود!!! 
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 1:0 توسط ؟! |
اگر من درختی میان دیگر درختان بودم ، این زندگی برایم معنایی می داشت ، یا شاید اصلا چنین مسائلی در مورد من در کار نبود ! چون من قسمتی از دنیا بودم ! در آن هنگام ، من جزو همین دنیایی می شدم که اکنون با تمام شعورم در مقابل آن قرار گرفته ام ... این عقل مسخره و ریشخند آمیز من است که مرا در مقابل تمام خلقت قرار داده است...! افسانه ی سیزیف - آلبرت کامو پی نوشت۱: ثروتمندان و فقرا دو نگرش كاملا متفاوت نسبت به پول داشتهاند.فقرا آرزو میكردهاند پول به دست آورند و ثروتمندان ایمان داشتهاند كه بدست میآورند( اندرو متیوس ) پی نوشت۲: زبان درنده ای است که اگر رها شود می گزد ( علی علیه السلام ) پی نوشت۳: میان انسان و شرافت رشته ی باریکی وجود دارد و اسم آن قول است ( توماس براس ) پی نوشت۴: تنها از دو راه مى توان زندگى كرد یا بگویى هیچ چیز معجزه نیست یا بگویى همه چیز معجزه است ( آلبرت آنشتاین ) پی نوشت۵: بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را بر عریانی خویش بگشاید هر چند آن به جز معنی رنج و پریشانی نباشد ، اما کوری را هرگز بخاطر آرامش تحمل مکن ( علی شریعتی ) ..... من نوشت۱: دلم میسوزد برای آنهایی که نمیتوانند انسان باشند ، دلم میسوزد برای آنهایی که اطرافیانشان - در دل - سرزنششان میکنند ، دلم میسوزد برای آنانکه ادعای با خدا بودن میکنند ولی با کارهایشان خدا را از خود میرانند ، دلم میسوزد برای آنان که به خاطر ادعای زیاد دیگران را تحقیر میکنند ولی خودشان تحقیر میشوند ، دلم میسوزد برای آنان که اسیر خودشانند و برای آنها که اسیر آنانند ... دلم میسوزد برای آنان که فکر میکنند برنده اند ولی در پایان بازنده میشوند! من نوشت۲: باران نمیبارد! من نوشت۳: خدا با صابرین است؟! من نوشت۴: نظرات پست قبلی من رو یاد کارتون شهر آجیلی میندازه :D من نوشت5: از لطف دوستان ممنونم ( باران کیه راستی؟ ) 
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 17:59 توسط ؟! |
نور کوچکی آهسته می آید ، مثل نورهای قدیم که از روزن سقف می افتد روی چیزی ، می افتد روی ساعت کوچکی که عقربه هایش 5 صبح را نشان می دهد . ساعت زنگ می زند ، صدایش در تاریکی جایی که نمی دانی کجاست ، می پیچد . دستی از سیاهی ، از لای ملافه ای که حالا سفید نیست ، بیرون می آید ، پیش می رود ، زنگ ساعت را قطع می کند ، دکمه میکروفونی کهنه را که به ضبط صوت کوچک و کهنه ای چسبیده بالا می زند . انگشت سبابه به سمت دکمه های ضبط راه می افتد ، روی دکمه حالا کهنه play می ماند ، که کمی پایینتر از ردیف دیگر دکمه ها مانده است . آن را فشار می دهد . صدای اذان آهسته آغاز می شود ، از دهان مردی در ضبط صوت به دهان میکروفون و بعد به دهان بلندگوی نشسته بر بام مسجد ، صدا میرود ، می پیچد ، در کوچه ها ، در خیابانها ، در شهر و شهرهای بسیار . دست به سمت ملافه بر می گردد ، زیر ملافه ای که دیگر سفید نیست ، صدای خواب ادامه می یابد .... کتاب تاریکی-هیوا مسیح پی نوشت۱: گفتم بگو! سکوت کرد... و من همچنان گوش میکنم...! پی نوشت۲: اعجازها رخ میدهند، اگر باورهای ناصحیح بشکنند ( ادیسون ) پی نوشت۳: افسردگی و سردی زمستان محصول کج ایستادن خورشید است! پی نوشت۴: در دنیا از دو راه میتوان موفق شد، یا از هوش خود یا از نادانی دیگران! ( لابرویر )
من نوشت ۱: علم و دانش و سواد(!) همش ارزونی خودت!!!
من نوشت ۲: تاریکی رو خیلی دوست دارم، ولی وقتیکه مطمئن باشم امنیت دارم!!!
من نوشت ۳: زندگی برای آدمایی که احساس زرنگی میکنن خیلی زود تاریک میشه...تاریک بدون امنیت! نه؟
من نوشت ۴: ایرج جنتی عطایی میگه: من از نارفیقانه بودن میترسم... خب منم میترسم! مگه چیه؟
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:35 توسط ؟! |
دلم گرفته است ،
به ایوان میروم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب میکشم...
چراغ های رابطه تاریکند...
کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به مهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار ،
پرنده مردنی است...
دلم گرفته - فروغ فرخزاد
پی نوشت۱:
میخواهم فریاد بلندی بکشم که صدایم به شما هم برسد
من هوارم را سر خواهم داد چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته چند ، چه کسی می آید با من فریاد کند؟!
پی نوشت۲: کریس دی برگ؟! کنسرت؟! ایران؟! تهران؟! سالن ۱۲ هزار نفری آزادی؟! کِی؟!
پی نوشت۳: چه هوای افتضاحی!
پی نوشت۴: نمیشم دیگه! نمیشی دیگه! نمیشن دیگه! ;)
پی نوشت5: درد و نفرین بر جدایی! دانلود ترانه ماندگار آرتوش - سنگ قبر آرزوها - با تشکر از سهیل عزیز
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 23:26 توسط ؟! |
وای از غرور تازه به دوران رسیده ای وقتی میان طایفه ای پست می رود هرچند مضحک است و -هه- پر از خنده های تلخ بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود... . پی نوشت۱: کامنت های پست قبلی رو هم نگاه کنید ، آقا یا خانم ... هم بگه کیه ما متوجه بشیم علت بی مزه شدن توت فرنگی آلرژی چه کسیه؟؟؟ پی نوشت۲: بعضیا مثل خمیر دندان پرتقالی هستن میخوای قورتشون بدی ولی نمیشه!! بعضیا هم مثل قرص آهن هستن نمیخوای قورتشون بدی ولی باید بدی!! پی نوشت۳: بعضیا آدم نمیشن ، نه؟ پی نوشت۴: آدم گاهی حسرت میخوره که چرا موقع انتخاب فلان چیز ، زیاد فکر نکرده... زمان هم که به عقب برنمیگرده!! پی نوشت۵: کاش یه کتابخونه بزرگ داشتم ، کاش شبانه روز بیشتر از ۲۴ ساعت بود ، کاش لازم نبود بخوابیم!! کاش ناشکر نبودیم...! پی نوشت۶: بین بازیگرهای ایرانی هیچکس صدای خسرو شکیبایی رو نداره... اسم محمدرضا فروتن الکی خوب در رفته! پی نوشت۷: آهنگ وبلاگم دوباره عوض شد... اینبار.........
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:1 توسط ؟! |
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت... هوا دلگیر،درها بسته،سرها در گریبان،دست ها پنهان، نفس ها ابر،دل ها خسته و غمگین، درخت ها اسکلت های بلور آجین، زمین دل مرده،سقف آسمان کوتاه، غبارآلوده مهر و ماه، زمستان است. ... پی نوشت: من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 15:31 توسط ؟! |
سلام علیکم از این پس قصد دارم وبلاگ رو هر ۲ روز یک بار آپ کنم ( یه حالتی شبیه به روزنوشت ) پس زود به زود سر بزنید پی نوشت: در سالی که مقام معظم رهبری سال نوآوری و شکوفایی نامگذاری کرده اند ، طبیعی است که هر تیمی نوآوری و خلاقیت بیشتری داشته باشد پیروز میدان است ( از فرمایشات مزدک میرزایی )
بعد نوشت: اسم وبلاگ ، شرح وبلاگ ، قالب وبلاگ ، موسیقی وبلاگ و شرح زیر عکس تغییر کرد... رنگ فونت پست های قبلی رو هم روشن تر کردم تا راحت خونده بشه
نظراتتون رو بگین بد نیست
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 3:27 توسط ؟! |
| ||||||